خانه / آشنایی با قهرمانان / مصاحبه آقای مازیار جمشیدخانی
مصاحبه
مادیون _ نیوز

مصاحبه آقای مازیار جمشیدخانی

مصاحبه آقای مازیار جمشیدخانی

 

* کمی از خودتان بگویید ( سن – سابقه فعالیت – زمان ورود به این رشته – دوره های سپری شده )

 

من متولد ۱۳۵۵ هستم. به واسطه پدرم از یک سالگی سوار اسب شدم ولی به صورت حرفه ای از سال ۶۴ با پدرم به باشگاه زجاجی می رفتم که کلاس های جناب سرهنگ نشاطی اونجا دایر می شد . کمی بعد از آن ، به باشگاه شکی رفتم که جناب آقای حسین فکری در لنژ برقی من را سوار اسب می کردند . سال ۶۵ به باشگاه کلاک رفتیم که مجددا در کلاس جناب سرهنگ نشاطی شرکت کردم و به صورت جست و گریخته سواری می کردم . در سال ۶۷ کلاس های جناب سرهنگ نشاطی را در فرح آباد به صورت رسمی شروع کردم . تمام تابستان ۶۸ را بدون حتی یک لحظه درنگ سوار پونی های سرکار خانم فیروز شدم که این پونی ها را از جلیل آباد ورامین گرفته بودند .

من در تابستان ۱۲ سالگیم ،کارم تربیت کردن اسب های وحشی بود . گرفتن ، دست زدن ، نوازش کردن اسب و… نصف روز کار من این بود که به باکس یکی از این اسب ها بروم و اونقدر بشینم تا اون اسب به من عادت کنه یا اینکه بتونم بهش دست بزنم . رسیدگی کردن اسب ها ، تمیز کردن اسب ها با وجود اینکه اون موقع آبشخور اتوماتیک نبود و با سطل آب می دادیم کارهایی بود که انجام میدادیم و روزی ۷-۸ تا اسب سوار می شدیم . همزمان کورس هم سوار می شدیم از جمله کورس عرب ، کورس تروبرد را در سن ۱۲ سالگی سوار شدم . در آخر این تابستان کورس اسبچه خزر برگزار شد که من تونستم با همون اسبچه خزری که کار کرده بودم اول بشم . تا چند سالی ، تابستان ها کار من این بود که پیش سرکار خانم فیروز می رفتم و سواری می کردم . یکی از خصوصیات اخلاقی جناب سرهنگ نشاطی این بود که کلاس های ایشون رایگان برگزار می شد و شرط کلاس ها نظم و ترتیب بود . اگر کسی جای دیگری سواری می کرد و در کلاس دیگری حضور داشت جناب سرهنگ ناراحت می شدند . تنها کسی که جناب سرهنگ نشاطی کاری به کارشون  نداشت من بودم ، به دلیل اینکه پیش خانم فیروز می رفتم وجناب سرهنگ هم اعتقاد داشتند که خانم فیروز برای این کار شخص درستی هستند. من در سال ۶۷ در رده جوانان که اون زمان رده جوانان از سن ۱۲-۲۱ بود ( یعنی رده نوجوانان نداشتیم ) برای اولین بار در مسابقه با اسب مژگان شرکت کردم . بعد از آن به همراه پدرم به باشگاه نوروز آباد می رفتم و سواری می کردم و با اسب های باشگاه در مسابقات شرکت می کردم . به مدت ۲-۳ سال اسب های جناب آقای شاهرخ مقدم رو سوار شدم . همزمان درس هم می خوندم تا اینکه در سال ۷۲ پدرم زمین باشگاه جم را خریدند و شروع به کار کردیم . از اواخر سال ۷۲ کلاس های جناب سرهنگ نشاطی در باشگاه جم هم برگزار شد ، با اینکه باشگاه جم یک اصطبل و مانژ نیمه کاره داشت ولی جناب سرهنگ کار خودش رو به نحوه احسنت انجام می داد ، به نظر من ایشون (جناب سرهنگ نشاطی) بهترین شخص در زندگی من بود که خودش رو با شرایط وفق می داد .

مادیون _ نیوز

* مشوق شما و عاملی که باعث شد به این رشته گرایش پیدا کنید که بود؟

 

برعکس آن چیزی که به نظر همه میاد و باب است و میگه که بلاخره پسر آقای جمشیدخانی کمتر از این باشه عجیبه ، اصلا به اصرار وارد این رشته نشدم . پدر من به واسطه اتفاقی که در زندگی اش افتاد حتی مجبور شد زین اسب خودشو علاوه بر فروش اسب هاش ، بفروشه و کسی که باعث شد زین فروخته شده پدرم رو پس بگیره من بودم . اون کسی که انقدر گریه و زاری کرد تا سوار اسب بشه من بودم این خواست درونی من بود که سوارکار بشم . چونکه در اون سال ها پدر من بخاطر مشکلاتی که داشت حتی به فکر این نبود که بتونه منو با خودش به سواری ببره.

* بهترین و بدترین روز ورزشی و زندگی شما چه بوده است؟

 

یکی از بدترین روزهای زندگی من ، روزی بود که سرکار خانم فیروز فوت کردند . و روزی که پیرینس (اسب من) مرد . روز آسونی برام نبود ، یه همدردی که مطمئنی که دیگه تا آخر عمرت پیداش نمی کنی از پیشت میره و با اینکه تمام توان خودتو گذاشتی واسه ی اینکه همه عمر متشکر اون بزرگواریش باشی اما وقتی از پیشت میره حسرت اون روزها رو می خوری .

یکی از قشنگ ترین روزام کسب مقام اول مسابقات CSI 2 ستاره باکو در سال ۹۶ بود ، با اینکه مسابقه خیلی سختی بود ولی روز فوق العاده لذت بخشی بود . و اینکه سه جام نشاطی که برنده شدم برایم اتفاقی شعف انگیز بود . در کل ، نگاه من به زندگی عجیب و غریب هست ، هیچ چیز اونقدر منو خوشحال نمیکنه، بخاطر اینکه این فلسفه را دارم که هیچ چیز موندگار نیست.

* از افتخارات و مقام های خود بگویید .

 

در سال های ۷۱-۷۲ در رده تیمی قهرمان جوانان کشور شدیم ، سال ۶۹ با اسب مون امور قهرمان سوم جوانان کشور شدم ، سال ۷۱-۷۲  مقام اول جام یگانگی را با اسب سمندر گرفتم ، سال ۷۳-۷۴ اسب نداشتم ، در سال ۷۶ یه حادثه ای برام اتفاق افتاد و پام شکست و ۲-۱ سالی نبودم . سال ۷۸ قهرمان بزرگسال کشور شدم. سال ۸۰ نائب قهرمان کشور،سال ۸۲ مقام ۵ کشوری را گرفتم و دوبار در FBI نائب قهرمان شدم، سال ۸۳ نائب قهرمان کشور شدم و در اوخر همین سال هم از ایران رفتم.۵/۲-۲ سال برای دوره های مختلف در سوئد زتدگی کردم که با روحیه من سازگار نبود من آدم زندگی کردن در غربت نیستم. سال ۸۶ برگشتم ایران و سال ۸۹ نایب قهرمان کشور شدم از سال ۹۲-۹۱ تا الان سه دوره جام نشاطی را بردم ، دوبار نائب قهرمان جام نشاطی شدم،جام های یگانگی،کاوالو،پیشرفت را برنده شدم . 2 بار در SCI 2 ستاره آذربایجان اول شدم . یک بار مقام اول ۴ ستاره و دوبار مقام سوم ۴ ستاره رو کسب کردم . سال ۹۲ قهرمان سوم بزرگسالان کشور ، سال ۹۳  قهرمان کشور ، سال ۹۴ چهارم کشور ، سال ۹۵ نائب قهرمان کشور و در سال ۹۶ در CSI 2 ستاره تهران مقام چهارم رو آوردم .

*احساس خود را نسبت به اسب در یک جمله بیان کنید.

 

به نظر من بی دریغ ترین و کاملترین مدل عشق ، عشق انسان به اسب و بالعکس هست . به خاطر اینکه وقتی شما به اسبت و یا اسبت به شما یه  چیزی رو میده دیگه انتظار برگشت نداره . به نظر من عشق کامل یعنی من برای تو و تو برای خودت اما به شرط اینکه برعکس اون هم وجود داشته باشه .

* قهرمانی همچون شما زحمات و خون دلهای بسیاری را متحمل گردیده. کمی از سختی ها و ناهمواریهای مسیری را که برای رسیدن به این جایگاه طی نموده اید را بیان بفرمایید ؟

 

خیلی از مواقع شده که اسب رو برای مسابقه آماده میکنی دل بستگی و امید داری اما درست شب قبل از مسابقه اسب شما پایش شروع به لنگیدن میکنه . خیلی از مواقع اسب خیلی خوبی را می خری و روی آن کار می کنی اما یه ایراد باعث میشه که نتونی با اون کار کنی و بپری . حاضر کردن مانژ ، موانع ، رسیدگی کردن به شاگردان همه از سختی های کار هست و پیچیده است ، اما چون من از بچگی این کارو کردم و یه کار روتین برای من هست انجام شدنیه و طاقت فرسا نیست اما اگر کس دیگه ای بیاد جای من بیشتر از ۴-۳ روز نمی تواند دوام بیاورد .

* آیا این رشته را بعنوان شغل ثابت برگزیدید؟

 

بله . من اگه بخوام شغلم رو طبقه بندی کنم به ۴ دسته تقسیم میشه : ۱٫سوارکار حرفه ای بودن ۲٫ معلم بودن که این خودش به دو شاخه تقسیم میشه یکی معلمی برای شاگردانم و دیگری معلمی برای تربیت و تعلیم اسب ها ۳٫ وارد کننده اسب و ۴٫ خرید و فروش اسب .

* چه مشکلات، کمبودها، ایرادها و نیازهایی در این رشته وجود دارد؟

 

من هم تا ۴-۳ سال پیش می گفتم قرنطینه مشکل اصلی ماست اما حالا نظرم عوض شده به خاطر اینکه در عمل نشان داده شده که مشکل اصلی سوارکارهای ایران قرنطینه نیست . به دلیل اینکه مشکل قرنطینه با آذربایجان حل شد یعنی مشکلی از این جهت با آذربایجان نداریم . امسال من تنها در مسابقات آذربایجان شرکت کردم چرا کسی دیگه ای به مسابقات نیومد ؟ ما یه پروتکل با قطر داریم که می تونیم پس از ۷ روز قرنطیه در دوحه بپریم اما چرا کسی نمیره؟ چرا تیم ملی یا سوارکار نمی فرستند؟ ما علی رغم سوارکارهای با استعداد , اسب هایی که داریم و به بهترین نحوه هم از اونها استفاده می کنیم چرا حضور ما در ۴-۳ کشوری که اجازه شرکت داریم کم رنگ هست؟ من فکر میکنم مشکل اصلی در سوارکاری ایران , مشکل شکوفایی و بالندگی این ورزش هست . این ورزش یک ورزش مهجوری هست که مردم طور دیگری به آن نگاه می کنند . اول اینکه اون چیزی که واقعیت این ورزش هست رو مردم نمی دانند . دوم اینکه منظورم از شکوفایی و بالندگی , شکوفایی اقتصادی از جمله خرید و فروش اسب مسابقات با جایزه های بالا و بزرگ است ، پراکندگی این رشته در کل کشور است . شما اگر الان در شیراز یه مسابقه با ۲۰-۱۵ میلیون جایزه برگزار کنیم ۲-۵ نفر هم از تهران نمیره چونکه مسافتش دوره و ارزش آن را نداره, اما چرا؟ چونکه مثل بقیه رشته ها, سواری هم دچار مرکزگرایی شده . هیچ جایی از کشور سواری باقی نمونده جز در تهران و آن هم در غرب تهران , نزدیک به صد و خورده ای باشگاه بعد از انقلاب در تهران تاسیس شد . الان کل اون باشگاه ها دارن جمع میشن و کل سواری ایران محدود شده به باشگاه های ابرش و بام و آزمون . چرا؟ من نمیگم این سه تا باشگاه نباید بزرگ بشن اتفاقا باید بیشتر از این هم پیشرفت کنند اما چرا بقیه باشگاه ها جمع شدند؟ کجا هستند اون باشگاه هایی که قبلا از اونها سوارکاران و قهرمانان بیرون می اومد ؟ سوارکارهای مشهدی , اصفهانی , همدانی , شیرازی ایناها کجا هستند؟ همه در تهران متمرکز شد . چه اتفاقی داره برای سواری ایران میفته چرا کسی به اینا فکر نمیکنه ؟ اداره کردن فدراسیون سوارکاری کشور فقط منوط به چند مسابقه برگزار کردن نیست . رشد و شکوفایی ورزش سوارکاری یکی از وظایف فدراسیون در سراسر کشور است.حالا سر راه فدراسیون چی هست ؟ یکی اینکه کل کشور دچار مرکزگرایی هست و دوم اینکه وضعیت اقتصادی کشور چنان خراب است که اسب در مرحله صدم قرار می گیرد . زمانیکه وضعیت اقتصادی کشور خوب باشه مردم سراغ تفریحاتی مثل اسب هم می آیند .

* از آنجایی که این رشته ورزشی پرهزینه هست و کسانی هستند که علیرغم علاقه و استعداد, استطاعت مالی برای ورود به این رشته را ندارند. نظر شما در این مورد چیست و چه باید کرد؟

 

این در همه جای دنیا یه فرمول بیشتر نداره . شما برای به دست آوردن رویایی که در زندگیتون دارید باید هزینه پرداخت کنیدحالا این هزینه اینطوریه که یا باید از جیب خودت پرداخت کنی یا از ثانیه های عمرت . یعنی یا براش زحمت می کشی یا براش خرج می کنی که از این دو حالت خارج نیست . شما اگه بخوای ماشین آخرین سیستم سوار بشی یا باید پولدار باشی تا بتوانی یک ماشین خوب بخری و سوار شی  یا باید یک راننده درجه یک باشی . اونوقته که به واسطه کمپانی های ماشین , می توانی سوار ماشین اخرین مدل بشی . در سواری هم وضعیت به همین منوال است ، شاگردهایی هستند که وضعیت مالیشان در حدی است که حتی پانسیون یک ماه اسب هم نمی توانند بدهند چه برسه به یک سال و مسابقه و خریدن اسب، اما وقت گذاشتند،سعی کردند و برایش زحمت کشیدند و الان در جایگاهی هستند که مردم اسب های خودشان را در اختیار ایشان قرار می دهند تا اینها سوار اسب بشوند و مسابقه بدهند و تازه پول هم در می آورند .

* اگر رشته پرش را دنبال نمیکردید به سراغ چه رشته دیگری می رفتید؟

 

خیلی سوال پیچیده ای هست . اگر پرش در سواری وجود نداشت واقعا نمی دونم چی می شد. برای اینکه پرش در زندگی من جایگاه خاصی داره و اگر پرش را زا من بگیرند شاید دیگه سواری نکنم ، اما در بچگیم هم درساژ , استقامت و هم پرش را دوست داشتم . بله پرش برایم مهیج تر بود ، کورس هم لذت بخش بود اما کورس بحث تکنیکی نداره . پرش یه مجموعه ای از مسائل تکنیکی , آرامش , تلاش ، هیجان و آدرنالین هست که همه را با هم داره . اما کورس اینطوری نیست فقط هیجانه ، استقامت فقط استقامت کردن بر روی زین و لذت بردن از طبیعت هست ، اما پرش ظرافت است . بعد از پرش من اسکی را دوست دارم  و ورزش دوم من هم اسکی هست و همچنان اسکی می کنم .

* در پایان چه توصیه ای برای علاقمندان به این رشته دارید؟

 

مربی و باشگاه واقعا مهم هستند . ولی توصیه من اینکه هر چه قدر بیشتر بر روی کار پایه ای وقت بگذارند بعدا نتیجه اون کار رو می بینند. اگر مازیار جمشیدخانی از نظر بعضی از تماشاچیان آدم موفقی هست شک نکنید که ۹۹ درصد اون پایه ای هست که من در بچگی و نوجوانی یاد گرفتم. شما هرچه بیشتر با اسب ارتباط برقرار کنید پایه شما قوی تر میشه. هرچه قدر بیشتر بدون زین رفته باشی و بیشتر روی موقعیت خودت کار کرده باشی اینها همه در آینده جعبه ابزار شما می شود .

حرف آخر اینکه وقت اون رسیده که قدری به فکر انسانیت

باشیم

معرفت ، سعه صدر ، انصاف و بزرگواری و….خیلی وقته تو جامعه ما کمرنگ و کمرنگ تر میشه

واسه مال دنیا و عرض اندام دست به هر کاری می زنیم

در صورتی که نه پورشه و مازراتی و نه صفر های حساب بانکی و نه لباس مارک دار آنچنانی هستش که به ما شخصیت میده .

 

همونطور که سعدی علیه الرحمه فرموده :

ابلهی را دیدم سمین خلعتی ثمین در بر و مرکبی تازی در زیر و قصبی مصری بر سر. کسی گفت سعدی چگونه همی‌بینی این دیبای مُعْلَم  برین حیوان لا یعلَمْ گفتم:

 

قد شابه بالوری حمار                                     عجلا جسدا له خوار

به آدمی نتوان گفت ماند این حیوان       مگر دراعه و دستار و نقش بیرونش

 

حال جامعه مون خوب نیست

به فکر انسانیت باشیم.

برای دیدن صفحه شخصی مازیار جمشیدخانی بر روی دکمه زیر کلیک کنید

ورود به صفحه مازیار جمشیدخانی

همچنین ببینید

مادیون مرجع اخبار سوارکاری

( ویدئو) Christian Ahlmann & Codex One : مسابقات لنژین چمپیونز تور هامبورگ 2013

Christian Ahlmann & Codex One : مسابقات لنژین چمپیونز تور هامبورگ 2013 اخبار سوار کاری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *